عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

461

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

دزدكى به هم كردن ، و لحظهء ديدار را چشم داشتن ، و همهء كارها را از سرور او پنهان داشتن . لزوم الدّبق « 1 » . حسين الجمل البصرى ، پسر خراسانى را وصف كرد و گفت : براى گرفتن چيزى مانند چسب شكار ، مىچسبد پس همچون جيوه از آن جدا مىشود و در مىرود . لسان التقصير - لسان الحال . لسان الثّور . زبان دراز و پهن را به زبان گاو مانند كنند . صولى شعر شاعرى را در نكوهش محمد بن احمد بن الحسين بن حرب خواند - كه به فرمان المعتمد ، مأمور خريد غلّات از بغداد بود - : ألا تعسا و نكسا لابن حرب * و ضربا بالمقامع بعد صلب لقد ملئت به بغداد جورا * و أفرغ بغضه فى كلّ قلب تبارك من حباه بوجه قرد * و نكهة ضيغم و طباع كلب و عينى فأرة و لسان ثور * و خلقة قنفذ و جبين دبّ يعنى : مرگ و نگونسارى بر ابن حرب باد و كوبيدن با گرزهاى آهنى پس از به دار آويختن كه بغداد آگنده از ستم او گشته و دلها همه از دشمنى او سرريز است . برزگا كسى كه او را چهرهء بوزينگان داد و بوى گند [ دهان ] شيران و خوى سگان و دو چشم چون چشم موش و زبان گاو و آفرينش جوجه تيغى و پيشانى خرس . لسان الحال . يكى از سخنوران دانشمند گفته : زبان حال گوياتر از زبان گفار است . . . ابو نصر محمد بن عبد الجبّار العتبى گفته : لا تحسبنّ بشاشتى لك عن رضا * فو حقّ فضلك انّنى أتملّق و إذا نطقت يشكر برّك مفصحا * فلسان حالى بالشّكاية أنطق

--> ( 1 ) - دبق : چيزى است چسبنده مانند سريش كه با آن پرنده را شكار مىكنند . ( م . )